مطالعات زیدیه
درباره وبلاگ


سلام به همه دوستان
تلاش اصلی ما در این وبلاگ معرفی تاریخ و میراث فکری زیدیه در فضایی بی‌طرفانه است. البته گاهی اوقات در قالب ویژه‌نامه‌هایی به مذاهب دیگر هم پرداخته می‌شود.

مدیر وبلاگ : محمد حسین کاظمی
   
                                    

تخصص واقدی در مغازی

عمده دانش واقدی، به دلیل تربیت او در مدینه و تأثر او از مکتب تاریخ‌نگاری مدینه، در مغازی و دوره اسلامی بود، به طوری که ابراهیم حربی گفته است: او آگاه‌ترین مردم به اخبار دوره اسلامی بوده و از جاهلیت چیزی نمی دانسته است. [25] از میان آثار متفاوتش، کتاب مهم برجای مانده او المغازی است که نشانه کار گسترده وی و تتبع بسیار در روایات دوران از هجرت تا رحلت است. این کتاب به همت مارسدن جونز در سال 1966 با مقدمه‌ای مفصل در شرح‌حال واقدی و تاریخ سیره‌نویسی منتشر شد. [26] اثر یاد شده در سه مجلد به فارسی ترجمه‌شده است.


خطیب بغدادی، از شهرت فوق‌العاده وی درباره مغازی و سیر و طبقات و اخبار رسول (ص) یادکرده است. [27] همان‌جا از محمد بن سلام جمحی نقل کرده که می‌گفت: واقدی عالم روزگار خویش است. [28]  مقایسه متن مغازی با سیره ابن اسحاق، دامنه و وسعت کتاب واقدی را به خوبی آشکار می کند، آنگونه که از نظر ارائه جزئیات و حوادث ریزودرشت، در بخش مغازی، به مراتب بر سیره ابن اسحاق ترجیح دارد. واقدی با استفاده از تمامی منابع شفاهی و مکتوب به تحقیق درباره مغازی رسول خدا (ص) پرداخت و شخصاً با رفتن به مناطقی که در آنها نبردهای عصر رسول (ص) صورت گرفته، و نیز گرفتن آگاهیهایی از نسب شناسان قبائل، و نوادگان از نسل صحابه، اطلاعات خود را تکمیل کرده است.
از واقدی نقل‌شده است که درباره خودش گفت: من به منطقه مُریسیع رفتم و آنجا را دیدم. غزوه‌ای را نشناختم، جز آن‌که به محل آن رفتم تا از نزدیک ببینم. [29]

 نقل شده که شخصی واقدی را دید که ظرف آبی برداشت عازم سفر بود. از وی پرسید: عازم کجا هستی؟ گفت: تصمیم دارد به منطقه حنین برود و نقطه‌ای را که نبرد حنین در آن رخ داده از نزدیک ببینم. [30] نمونه‌ای از دقت‌های تاریخی ـ جغرافیایی وی اطلاعاتی است که در باره میدان نبرد در احد به‌دست می‌دهد، آگاهی‌هایی که نشانگر دقت او در تبیین میدان نبرد است و نظیر آن را در هیچ منبع دیگری نمی‌توان یافت. [31]

ابراهیم حربی گوید: مسیبی می‌گفت: روزی واقدی را دیدیم که در مسجد النبی (ص) به استوانه‌ای تکیه داده و تدریس می‌کرد. گفتیم: چه تدریس می‌کرد؟‌ گفت: دو جزء از مغازی را. یک روز به او گفتیم: چرا احادیث افراد را داخل هم کرده یک متن از آن درست می‌کنی؟ اگر حدیث تک‌تک آنها را می‌گفتید بهتر بود. واقدی گفت: طول می‌کشد. گفتیم: ما راضی هستیم. یک جمعه نیامد، بعد غزوه احد را آورد که در بیست جلد بود. ما گفتیم: به همان روش اول بر گردیم. [32] در متن موجود مغازی، بیش از همه در باره جنگ بدر بحث شده که از صفحه 20 تا 179 را شامل می‌شود.

برخی از سندهای المغازی نشان می دهد که وی از منابع رسمی و احتمالاً مکتوب استفاده کرده است؛ مانند آنچه وی از زهری نقل می کند. همچنین به نقل از شیخ خود عبدالله بن ابی سبره، از منابع مکتوب مدنی مانند مغازی موسی بن عقبه و اخبار دیگر او  استفاده کرده است. اما در مواردی از اطلاعات خانوادگی استفاده کرده است. مانند: «حدثنی محمد بن الحسن بن اسامة بن زید عن بعض اهله...». وی باید این خبر را از اعقاب اسامة بن زید گرفته باشد. چنین چیزی در زندگی قبایلی عرب بعید نیست، چه سنت تاریخنگاری عرب از جاهلیت حفظ اخبار اجداد میان نسلهای بعد بوده است. نکته شگفت آن‌که واقدی با این دانش خود را از مدینه گرفته و به عراق نیز آمده، در بخش مغازی از ابن اسحاق چیزی نقل نکرده است.[33]

آیا ممکن است استفاده کرده و به دلیل مطعون بودن ابن اسحاق نزد اهل حدیث، از وی نام نبرده باشد؟ این اتهام هم مطرح‌شده که عبارات او را در کتاب خود جای‌داده است. دراین‌باره باید گفت، ترکیب برخی از عبارات سیره، مربوط به پیش از زمان ابن اسحاق است که نسل‌های بعدی از همان عبارات استفاده کرده‌اند. واقدی در مغازی، به طور معمول، روایات را مسند نقل می‌کند، اما غالباً اسناد را داخل یکدیگر کرده و یک متن را به عنوان حاصل مطالب آنان می‌آورد. توجه وی به غزوات و سیره، یکی از نتایجش، روایات تفسیری درباره آیاتی است که نزول آنها ارتباط با رویدادهای مشخصی در غزوات و سیره دارد. به همین دلیل، روایات واقدی در علم تفسیر نیز قابل‌ملاحظه است و در بیش از 130 مجموعه آنها گردآوری‌شده است. [34] کتاب مغازی همواره اثری پر مراجعه بوده و مهم تلقی می‌شده و از معدود آثاری است که از قرن دوم برجای مانده است. خطیب در وصف بزرگی ابوعمر محمد خزاز  معروف بن حیویه382) گوید: او «مصنفات کبار» مانند طبقات ابن سعد و مغازی واقدی و آثار ابوبکر انباری و مغازی سعید اموی و تاریخ ابن ابی خیثمه را روایت می‌کرد. [35] احمد بن حنبل هر جمعه نزد محمد بن سعد می‌آمد، دو جزء از آثار واقدی را می‌گرفت، تا هفته بعد مطالعه کرده و به او برمی‌گرداند. [36]

افزون بر کتاب المغازی که اثری جاودان در مغازی است، هسته اصلی کتاب طبقات الکبری ابن سعد ـ کاتب الواقدی ـ [37] از آن واقدی است. واقدی کتاب طبقات داشته [38]  و به نظر می‌رسد ابن سعد آن را در کتاب خود درج کرده است. تنها در یک جلد متمم طبقات الکبری، یکصد و چهل و سه بار از واقدی نقل‌شده که این نشان از آن دارد که ابن سعد بخش بزرگی از کتاب طبقات واقدی ـ و شاید همه آن را ـ در طبقات خود آورده است. به جز ابن سعد، منابع بعدی فراوان از واقدی و آثار او نقل کرده‌اند. استفاده فاکهی از اخبار واقدی در زمینه حرم مکی، [39] این احتمال را تقویت می‌کند که او از کتاب اخبار مکه وی استفاده کرده باشد. زبیر بن بکار (م 256)  از طریق عمویش مصعب زبیری، از اخبار واقدی در کتاب الموفقیات بهره کافی برده است.

طبری بخش مهمی از آگاهیهای خود را از واقدی گرفته است. نام وی در تاریخ طبری 387 بار آمده و این نشانگر وسعت استفاده طبری از واقدی است. بخشی از این اطلاعات از طریق ابن سعد انجام شده، اما در موارد دیگر با تعبیر قال الواقدی و بدون آن‌که از طریق خاصی یاد کند، مطلب را آورده است که البته ممکن است بخشی از آنها هم از طریق ابن سعد باشد.

ابن ندیم: واقدی شیعه بود و تقیه می‌کرد!

ابن ندیم [که خود شیعه معتزلی است] او را شیعه دانسته و نوشته است که او تقیه می کرده و باورش این بوده که علی علیه السلام معجزه پیامبر (ص) است. [40] اما جز او کسی این احتمال را نداده و معلوم نیست که ابن ندیم با توجه به موضع روشن وی در پذیرش دیدگاه‌های تسنن چگونه این اتهام را مطرح کرده است؟ جونز در مقدمه مغازی، احتمال داده است که مقصود ندیم و اشاره او به تشیع واقدی، به خاطر کتاب‌های واقدی با عنوان مولد الحسن و الحسین و مقتل الحسین باشد. [41] روشن است که وجود این کتابها نیز دلیل بر تشیع نیست. جونز شاهد دیگرش تعابیر عادی واقدی از خلفای اولیه است که از آنها با عبارات شایسته یاد نمی‌کند، چنان‌که خبر فرار عثمان در جنگ احد آورده است. به نظر می‌رسد برخی به حق گفته‌اند که این هم دلیل بر تشیع او نیست، چراکه اگر چنین باشد، باید بخاری را هم که روایت فرار عثمان را آورده، شیعه بدانیم. [42] اما این‌که تقیه می‌کرده، دقیقاً معنای آن نوعی پنهان‌کاری است، بااین‌حال حتی در این صورت هم باید به نوعی این مسأله در برخی از نقل‌ها آشکار می‌شد. طبیعی است کسانی که علاقه‌مند هستند بگویند اهل اخبار، همگی متشیع بودند، به راحتی از این سخن ندیم برای نسبت دادن تشیع به واقدی و رد کردن برخی از اخبار او، استفاده می‌کنند.

آثار دیگر واقدی

محمد بن سعد نویسنده کتاب عظیم طبقات الکبری، کاتب وی شمرده‌شده و درباره او نوشته است: او عالم به مغازی، سیر، فتوح و اختلاف مردم در حدیث و احکام بوده است. [43] وی کتابی درباره جنگ جمل داشته که سید رضی، خطبه ای از امام علی علیه السلام را به نقل از کتاب الجمل واقدی آورده است. [44] فقرات فراوانی از کتاب الجمل واقدی در کتاب الجمل شیخ مفید آمده است. [45]
کتابی هم تحت عنوان فتوح الشام به او منسوب و چاپ‌شده است  (بیروت، دارالجیل در دو جلد، چاپ‌شده به نام ابوعبدالله بن عمر واقدی!) این اثر، بیشتر حماسی و در بسیاری از موارد فاقد سند بوده و اگر سندی هم دارد، معمولاً نامأنوس است، لذا و به درستی، در نسبت آن به واقدی تردید شده است. بروکلمان نوشته است در جریان جنگهای صلیبی، کتاب‌های فتوحی را که حماسی نوشته شده بوده به او نسبت می داده‌اند تا مردم به وی اطمینان کنند. [46] برخی از این کتاب‌های داستانی، مانند مولد النبی (ص) که در کتابخانه ظاهریه74، 75) به واقدی منسوب شده، یا از ابوالحسن بکری [نویسنده‌ای داستان‌سرا از قرن پنجم] است یا از قصه‌گویان دیگر که آن را به واقدی نسبت داده‌اند، این همان روشی است که بر اساس آن، مختارنامه‌های جعلی دوره‌های بعد به ابومخنف منسوب شده است.
کتاب دیگری با عنوان کتاب الرده در سال‌های از وی به چاپ رسیده [به کوشش محمد حمیدالله، پاربس، 1989] و شباهت زیادی به آنچه در فتوح ابن اعثم درباره «رده» آمده دارد. این می تواند بدان معنا باشد که ابن اعثم حوادث رده را از کتاب واقدی استفاده کرده است. باید این حال نگاهی به سند نخست کتاب الرده و نیز وضعیت عمومی کتاب و مقایسه آن با سبک المغازی واقدی، تردیدی را در صحت انتساب این کتاب به واقدی ایجاد می کند. در این صورت کسی ممکن است بخشی از فتوح ابن اعثم را در جایی دیده و به واقدی نسبت داده باشد! ممکن است کتاب الرده، ترکیبی از روایات ابن اسحاق و واقدی و حتی دیگران درباره رد باشد. [47] به‌هرحال از واقدی نیست و گویا بخشی از فتوح ابن اعثم است که در بخش‌هایی از آن دستبرده شده است.
بدین ترتیب واقدی، به جز کارهای میدانی، اهل کتاب هم بوده و کتابخانه بزرگی در بغداد از خود برجای گذاشت که گفته شده شامل 120 بار شتر، یا 600 صندوق بوده که هرکدام را دو نفر باید حمل می‌کردند. [48]
گذشت که واقدی در دستگاه خلافت عباسی به کار قضا اشتغال داشته و کمابیش از امتیازات ویژه همکاری با خلافت، برخوردار می شده است. [49] خودش از نامه‌ای که برای پرداخت بدهی‌هایش به مأمون نوشته و پاسخ خلیفه، خبر داده است. [50]

میراث واقدی در میان شاگردان

بدون شک واقدی، حافظ بخش مهمی از اخبار تاریخی، به ویژه اخبار تاریخی متعلق به مکتب مدینه است که آنها را به بغداد آورد و وارد شریان تاریخ‌نویسی عمومی کرد. آنچه ثابت شود از واقدی است، اهمیت بررسی را دارد و می‌تواند میراث مهمی برای تاریخ‌نگاری اسلامی باشد.

واقدی شاگردانی هم داشته که معروف‌ترین آنها همین ابن سعد است. اما به جز او، افراد دیگری هم بوده‌اند. ندیم از اسماعیل بن مجمع اخباری یادکرده و می‌نویسد: یکی از اصحاب سیر و مغازی و معروف به صحبت و رفاقت با واقدی و نزدیک به وی بوده است [معروف بصحبة الواقدی المختص به]. در سال 227 درگذشته و کتابی با عنوان «اخبار النبی ص و مغازیه و سرایاه داشته است. [51] در اغانی تعدادی روایت از اسماعیل بن مجمع نقل‌شده، اما در آثاری مانند طبقات، بیشتر اخباری از ابراهیم فرزند وی نقل‌شده است، [52] چنان‌که در برخی از منابع دیگر، از محمد بن اسماعیل بن مجمع روایت‌شده است. خبری در سیره از وی یا پسرش در الاوراق صولی335) نقل‌شده است. [53] در مقاتل الطالبیین چندین خبر از اسماعیل بن مجمع به نقل از واقدی آمده است. [54] از عمر بن سعد، به عنوان «صاحب الواقدی» یادشده و خبری از وی در اغانی [11/216] نقل‌شده است. این همان عمر بن سعد است که کتاب صفین داشته و یکی از پایه‌های اصلی کتاب وقعه صفین نصر بن مزاحم منقری است که مکرر از او یاد می‌شود. به‌هرحال، این تعبیر نشان‌دهنده حلقه‌ای از عالمان مورخ در اطراف واقدی بوده است.

منبع: خیرآنلاین

پی نوشت
____________
[
1]. تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 235

[2]. الکامل ابن اثیر، ج 5، ص 180

[3]. طبقات الکبری، ج 7، ص 334

[4]. الاغانی، ج 8، ص 446. سائب خاثر که جد مادری او می‌شود در روزه حره کشته شد و شرح کشته شدن وی را اصفهانی آورده است. همان‌جا، ص 448. وی اولین غناگر در مدینه بوده است.

[5]. الفهرست ندیم، ص 144

[6]. طبقات الکبری، ج 5، ص 319

[7]. تاریخ الطبری، ج 6، ص 565

[8]. طبقات الکبری، ج 4، ص 456

[9]. تاریخ بغداد، ج 3، ص 213

[10]. طبقات الکبری، ج 5، ص 388، تاریخ الطبری، ج 7، ص 550

[11]. الانساب سمعانی، ج 13، ص 272

[12]. تاریخ بغداد، ج 12، ص 340

[13]. طبقات الکبری، ج 7، ص 334

[14]. طبقات الکبری، ج 5 ص 493 ـ 494

[15]. طبقات الکبری، ج 7، ص 335

[16]. تاریخ الاسلام، ج 14، ص 363

[17]. الکامل فی ضعفاءالرجال، ج 6، ص 243

[18]. نکـ: مقدمه حمد جاسر بر المناسک حربی، ص 100

[19]. معجم الادباء، ج 18، ص 279

[20]. نکـ: تهذیب الکمال، ج 26، ص 194

[21]. عیون الاثر، ج 1، ص 26؛ البدایة و النهایة، ج 3، ص 224

[22]. قاموس الرجال، ج 8، ص 325

[23]. دراین‌باره بنگرید:‌ سیر اعلام النبلاء، ج 9، ص 458، الوافی بالوفیات، ج 4، ص 238، البدایه و النهایه، ج 3، ص 234

[24]. از آن جمله اسحاق بن راهویه که او را جعل کننده حدیث می‌داند. تاریخ بغداد، ج 3 ص 226. نسائی هم او را متروک الحدیث دانسته است [الضعفاء و المتروکین، ص 303 چاپ‌شده با تاریخ الصغیر بخاری]. ابوزرعه هم او را ضعیف دانسته است و بسیاری دیگر از رجال شناسان اهل حدیث. بنگرید:‌ الکامل فی ضعفاء الرجال، 6/ 2247 دلیل این امر همان‌طور که بارها نوشته‌ایم، این است که اهل حدیث، اهل اخبار یعنی مورخان را که مجبور هستند همه‌چیز نقل کنند تا تاریخشان کامل شود، معتبر نمی‌دانند. لذا ذهبی درباره وی می‌نویسد: أحد اوعیة العلم علی ضعفه المتفق علیه... جمع فأوعی، و خلط الغث بالسمین، و الخرز بالدر السمین، فأطرحوه لذلک [سیر اعلام النبلاء، 9/ 454] و در تاریخ الاسلام [14/ 362] می‌نویسد: و هو مع عظمته فی العلم ضعیف.

[25]. تاریخ بغداد، ج 3، ص 215

[26]. مارسدن جونز [1920 ـ 1992] از شرق شناسان به نام




نوع مطلب : تاریخ، آثار مکتوب، 
برچسب ها : واقدی، کتاب المغازی،
لینک های مرتبط : واقدی بزرگترین متخصص در تاریخ غزوات رسول (ص) بخش اول،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :