مطالعات زیدیه
درباره وبلاگ


سلام به همه دوستان
تلاش اصلی ما در این وبلاگ معرفی تاریخ و میراث فکری زیدیه در فضایی بی‌طرفانه است. البته گاهی اوقات در قالب ویژه‌نامه‌هایی به مذاهب دیگر هم پرداخته می‌شود.

مدیر وبلاگ : محمد حسین کاظمی
                                            
پس از نسل زهری و ابن اسحاق و موسی بن عقبه که در نیمه اول قرن هجری می‌زیستند، واقدی در نیمه دوم به تحقیق گسترده درباره مغازی رسول‌الله (ص) پرداخت و اثر جاودانه المغازی را نوشت که بنیادی برای شناخت سیره نبوی و تاریخ جنگ‌هایی است که در دوران مدنی اتفاق افتاد.

خانواده

محمد بن عمر بن واقد واقدی (130 ـ 207) از موالی قبیله اسلم و مدنی است، هرچند ریشه مولی بودن او و این‌که اصل و اساس او عرب بوده یا غیر آن، روشن نشده است. این‌که او از موالی عبدالله بن بریده بن حصیب اسلمی ـ تابعی و قاضی امویان در بصره در دوره امارت یوسف بن عمر بر عراق [1] و قاضی مرو و متوفای 114[2] ـ بوده توسط ابن سعد، شاگرد واقدی تأیید شده است. [3] زندگی بریده در بصره و مرو، شاید اشاره به آن باشد که اجداد واقدی ایرانی بوده و در شمار موالی اسلمی درآمده‌اند. به حال تنها نا نام جد وی واقد را می‌شناسیم و بالاتر از آن در نسب وی نامی در منابع درج نشده است. مارسدن جونز [مصحح کتاب المغازی واقدی] در مقدمه بر مغازی نوشته است: مادر واقدی دختر عیسی بن جعفر بن سائب خاثر است که پدرش ایرانی بوده است! اما آنچه در اغانی از ابن خرداد به نقل‌شده این است: «زعم ابن خرداد به أنّ ام محمد بن عمر الواقدی القاضی المحدث بنت عیسی بن جعفر بن سائب خاثر». [4] در این عبارت اشاره به این‌که پدر مادر او ایرانی بوده نشده است. به نظر می‌رسد جونز برداشت غلطی از عبارت کرده یا متن و نسخه‌ای که او استفاده کرده عبارتی جز این داشته است.

تولد واقدی را سال 129 و حتی پیش از آن‌هم نوشته‌اند، اما خود وی، به ابن سعد ـ مشهور به کاتب الواقدی ـ گفته که در سال 130 به دنیا آمده است. [5] عمویش هیثم بن واقد کم بیش اهل روایت و تاریخ بوده و واقدی، دست‌کم، دو بار از وی در المغازی588، 1090] نقل کرده است. روایات بیشتری از وی در طبقات الکبری نقل‌شده است: «حدثنی عمی الهیثم بن واقد». [6] این هیثم متولد سال 97 بوده است. [7] پدر واقدی نیز پیش از سال 170 درگذشته و خودش درباره تعلیم و تربیتش همراه برادرش شمله در دوران طفولیت حکایتی نیز نقل کرده که جالب است. [8]

واقدی در مدینه

واقدی دوران دانش اندوزی و حتی تدریس را در مدینه گذراند، اما در سال 180 به بغداد که شهر بزرگی شده و مرکزیتی برای دانشمندان برجسته شده بود رفت و تا پایان عمر در سال 207 همان‌جا ماند، هرچند برای کسب علم به شام و رقه و نقاط دیگر سفر کرد. [9] وی خاطراتی از زمان حضورش در مدینه نقل کرده که از آن جمله این است که او عبدالله بن حسن [پدر نفس زکیه] و اهل‌بیت او را دیده که در غل و زنجیر از دار مروان [دارالاماره مدینه] خارج می‌شدند. [10] این باید مربوط به حوالی سال 146 باشد که او شانزده ساله بوده است. علم، مختصری در خاندانش ادامه یافته به‌طوری که فرزند وی محمد بن محمد بن عمر، راوی کتاب تاریخ پدرش بوده است. [11] در تاریخ بغداد، از محمد بن محمد بن محمد بن عمر واقدی در میان اسناد برخی نقل‌ها یادشده است. [12]

واقدی از مورخان دهه های پایانی قرن دوم و برآمده از مکتب تاریخ‌نگاری و حدیثی مدینه است که تخصص ویژه اش در مغازی و فتوحات و اخبار تاریخی است و بدون شک، و در کنار ده‌ها نفر از سیره نگارانی که پیش و همزمان با او بودند، وی مهم‌ترین مغازی نگار و پایه‌گذار این دانش قرن دوم هجری به شما می‌آید. اهمیت جایگاه وی در تاریخ به ویژه دانش مغازی، او را از مدینه به بغداد کشاند. بنابراین مرکزیت بغداد، عامل اصلی در کشاندن این قبیل چهره های به نام از هرجا، به سوی خود بود. ابن سعد نوشته است: او از مردمان مدینه بود و در سال 180 برای بدهی که داشت، به بغداد آمد. [13] پس از آن به شام و رقّه رفت و بار دیگر به بغداد بازگشت.

اقامت واقدی در بغداد در سال 180

روایت آمدن وی به بغداد باید با داستان دیگری شرح داده شود. واقدی از زمانی که در مدینه بود، به خاطر اتفاق خاصی با هارون و یحیی بن خالد برمکی آشنا شد. عبدالله بن عبیدالله گوید: واقدی به من گفت: هارون به حج آمد، وارد مدینه شد و به یحیی بن خالد گفت: کسی را که با مدینه و مشاهد آن آشنا باشد برای من پیدا کن. این‌که جبرئیل کجا بر پیغمبر (ص) فرود آمد، و نیز قبور شهداء کجاست. یحیی برمکی دراین‌باره پرس‌وجو کرده و همه او را به من راهنمائیش کرده بودند. دنبالم فرستادند، و من رفتم. این بعد از [نماز] عصر بود. یحیی به من گفت: یا شیخ! امیر المومنین می‌خواهد نماز عشاء را در مسجد بخواند، و سپس به دیدن مشاهد برویم وآنجا توقف کنیم، همین‌طور در موضعی که جبرئیل فرود آمده است. تو همین نزدیک باش. بعد از نماز عشای دوم، من با شمع بیرون آمدم.، آنها دو نفر با الاغ بودند! یحیی پرسید: مرد کجاست؟ گفتم: من هستم. با هم به مسجد رفتیم و من گفتم: این موضعی است که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود می‌آمد. آنها از الاغ پایین آمده، دو رکعت نماز خواندند و ساعتی دعا کردند. سپس سوار شدند و من هم میان آنها حرکت می‌کردم. هر موضع و مشهدی [در مدینه] بود به آنجا رفتیم. آنها نماز می‌خواندند و دعا می‌خواندند. همین‌طور بود تا آنکه به مسجد برگشتیم که فجر طلوع کرد و مؤذن اذان گفت. وقتی به قصر رفت، یحیی بن من گفت: ای شیخ! بمان. من نماز صبح را در مسجد خواندم. آنها هم آماده رفتن به مکه بودند. صبح یحیی بن خالد به من اجازه ورود دارد.  [وقتی رفتم] مرا کنار خود نشاند و گفت: امیرالمؤمنین همچنان مشغول گریه است و از آنچه تو او را بدان راهنمایی کردی، شگفت‌زده. دستور داده تا ده هزار درهم به تو بدهم. بعدهم درآورد و داد. سپس به من گفت: یا شیخ! اینها را بگیر که برای تو مبارک باشد. ما امروز عازم سفر هستیم.  هارون رفت، و من به منزل آمدم، درحالی‌که این پول را همراه داشتم. با آن، بدهی که داشتم پرداخت کردم. برخی از فرزندانم را تزویج کردم و زندگی ما وسعت یافت. [14] وی سپس از سفرش به بغداد و رفتن به رقه برای تماس گرفتن با یحیی برمکی یادکرده و این‌که ابتدا موفق نشده تا آن‌که در بازگشت یک زبیری دوباره او را راهی و همراهی می‌کند و می‌تواند با یحیی تماس بگیرد. بدین ترتیب بود که واقدی در بغداد ماند و 27 سال پایان عمرش را در آنجا سپری کرد.

بعدها وقتی مأمون از خراسان به بغداد آمد، منصب قاضی عسکر را به واقدی سپرد. او همچنان قاضی بود تا در شب سه شنبه یازدهم ذی حجة سال 207 درگذشت. [15] قضاوت وی در بغداد چهار سال بوده و ابن سعد دراین‌باره نوشته است: واقدی چهار سال از طرف مأمون قاضی بغداد بود: و کان عالما بالمغازی و السیرة و الفتوح و الاحکام و اخلاق الناس و قد فسّر ذلک فی کتب استخرجها و وضعها و حدث بها. [16] ظاهراً وقتی مرده، همچنان قاضی بوده، بنابرین قاضی شدن وی همان سال ورود مأمون به بغداد یعنی 203 بوده است.

واقدی بین تأیید و رد توسط رجال شناسان

واقدی به دلیل پایبندی‌اش به روشهای تاریخی که متفاوت با آثار حدیثی بود، مورد طعن اهل حدیث قرارگرفته و به‌ویژه از این حیث که اسناد نقل‌ها را داخل در یکدیگر کرده و از چند سند، یک متن را فراهم می‌آورد، موردانتقاد واقع‌شده است. ابن عدی نوشته است که متون اخبار واقدی، غیر مضبوط بوده و سستی آنها آشکار است. [17] چنان‌که حمد جاسر اشاره‌کرده، روش وی متفاوت از روش محدثان بوده است. [18] یاقوت که روش تاریخی دارد، نوشته است: درباره تاریخ مردمان و سیره و فقه و دیگر فنون وی به اجماع موثق است![19] ذهبی که خود ترکیبی از نگاه حدیثی و تاریخی دارد، نوشته است: واقدی ضعیف است اما نیاز به او در مغازی و تاریخ روشن است. ما آثار وی را بدون آن‌که به آن استدلال کنیم می آوریم![20] ابن سیدالناس و ابن کثیر، مورخان معروف قرون بعد، با لحنی مدافعانه از وی سخن گفته اند. [21] از عالمان شیعه، شیخ مفید او را متمایل به مذهب عثمانی دانسته که درعین‌حال به امیرالمؤمنین علیه السلام بی علاقه نبوده است. [22] به طور کلی باید گفت، ده‌ها عبارت از بزرگ اهل حدیث سنی، در عظمت واقدی به ویژه جنبه علمی هست. [23] بااین‌حال، هستند کسانی که او را متروک دانسته و قابل‌اعتماد نمی‌دانند، از میان اهل حدیث، بی‌شمارند. [24]

تخصص واقدی در مغازی

عمده دانش واقدی، به دلیل تربیت او در مدینه و تأثر او از مکتب تاریخ‌نگاری مدینه، در مغازی و دوره اسلامی بود، به طوری که ابراهیم حربی گفته است: او آگاه‌ترین مردم به اخبار دوره اسلامی بوده و از جاهلیت چیزی نمی دانسته است. [25] از میان آثار متفاوتش، کتاب مهم برجای مانده او المغازی است که نشانه کار گسترده وی و تتبع بسیار در روایات دوران از هجرت تا رحلت است. این کتاب به همت مارسدن جونز در سال 1966 با مقدمه‌ای مفصل در شرح‌حال واقدی و تاریخ سیره‌نویسی منتشر شد. [26] اثر یاد شده در سه مجلد به فارسی ترجمه‌شده است.

خطیب بغدادی، از شهرت فوق‌العاده وی درباره مغازی و سیر و طبقات و اخبار رسول (ص) یادکرده است. [27] همان‌جا از محمد بن سلام جمحی نقل کرده که می‌گفت: واقدی عالم روزگار خویش است. [28]  مقایسه متن مغازی با سیره ابن اسحاق، دامنه و وسعت کتاب واقدی را به خوبی آشکار می کند، آنگونه که از نظر ارائه جزئیات و حوادث ریزودرشت، در بخش مغازی، به مراتب بر سیره ابن اسحاق ترجیح دارد. واقدی با استفاده از تمامی منابع شفاهی و مکتوب به تحقیق درباره مغازی رسول خدا (ص) پرداخت و شخصاً با رفتن به مناطقی که در آنها نبردهای عصر رسول (ص) صورت گرفته، و نیز گرفتن آگاهیهایی از نسب شناسان قبائل، و نوادگان از نسل صحابه، اطلاعات خود را تکمیل کرده است.
از واقدی نقل‌شده است که درباره خودش گفت: من به منطقه مُریسیع رفتم و آنجا را دیدم. غزوه‌ای را نشناختم، جز آن‌که به محل آن رفتم تا از نزدیک ببینم. [29]

 نقل شده که شخصی واقدی را دید که ظرف آبی برداشت عازم سفر بود. از وی پرسید: عازم کجا هستی؟ گفت: تصمیم دارد به منطقه حنین برود و نقطه‌ای را که نبرد حنین در آن رخ داده از نزدیک ببینم. [30] نمونه‌ای از دقت‌های تاریخی ـ جغرافیایی وی اطلاعاتی است که در باره میدان نبرد در احد به‌دست می‌دهد، آگاهی‌هایی که نشانگر دقت او در تبیین میدان نبرد است و نظیر آن را در هیچ منبع دیگری نمی‌توان یافت. [31]

ابراهیم حربی گوید: مسیبی می‌گفت: روزی واقدی را دیدیم که در مسجد النبی (ص) به استوانه‌ای تکیه داده و تدریس می‌کرد. گفتیم: چه تدریس می‌کرد؟‌ گفت: دو جزء از مغازی را. یک روز به او گفتیم: چرا احادیث افراد را داخل هم کرده یک متن از آن درست می‌کنی؟ اگر حدیث تک‌تک آنها را می‌گفتید بهتر بود. واقدی گفت: طول می‌کشد. گفتیم: ما راضی هستیم. یک جمعه نیامد، بعد غزوه احد را آورد که در بیست جلد بود. ما گفتیم: به همان روش اول بر گردیم. [32] در متن موجود مغازی، بیش از همه در باره جنگ بدر بحث شده که از صفحه 20 تا 179 را شامل می‌شود.

برخی از سندهای المغازی نشان می دهد که وی از منابع رسمی و احتمالاً مکتوب استفاده کرده است؛ مانند آنچه وی از زهری نقل می کند. همچنین به نقل از شیخ خود عبدالله بن ابی سبره، از منابع مکتوب مدنی مانند مغازی موسی بن عقبه و اخبار دیگر او  استفاده کرده است. اما در مواردی از اطلاعات خانوادگی استفاده کرده است. مانند: «حدثنی محمد بن الحسن بن اسامة بن زید عن بعض اهله...». وی باید این خبر را از اعقاب اسامة بن زید گرفته باشد. چنین چیزی در زندگی قبایلی عرب بعید نیست، چه سنت تاریخنگاری عرب از جاهلیت حفظ اخبار اجداد میان نسلهای بعد بوده است. نکته شگفت آن‌که واقدی با این دانش خود را از مدینه گرفته و به عراق نیز آمده، در بخش مغازی از ابن اسحاق چیزی نقل نکرده است.[33]

آیا ممکن است استفاده کرده و به دلیل مطعون بودن ابن اسحاق نزد اهل حدیث، از وی نام نبرده باشد؟ این اتهام هم مطرح‌شده که عبارات او را در کتاب خود جای‌داده است. دراین‌باره باید گفت، ترکیب برخی از عبارات سیره، مربوط به پیش از زمان ابن اسحاق است که نسل‌های بعدی از همان عبارات استفاده کرده‌اند. واقدی در مغازی، به طور معمول، روایات را مسند نقل می‌کند، اما غالباً اسناد را داخل یکدیگر کرده و یک متن را به عنوان حاصل مطالب آنان می‌آورد. توجه وی به غزوات و سیره، یکی از نتایجش، روایات تفسیری درباره آیاتی است که نزول آنها ارتباط با رویدادهای مشخصی در غزوات و سیره دارد. به همین دلیل، روایات واقدی در علم تفسیر نیز قابل‌ملاحظه است و در بیش از 130 مجموعه آنها گردآوری‌شده است. [34] کتاب مغازی همواره اثری پر مراجعه بوده و مهم تلقی می‌شده و از معدود آثاری است که از قرن دوم برجای مانده است. خطیب در وصف بزرگی ابوعمر محمد خزاز  معروف بن حیویه382) گوید: او «مصنفات کبار» مانند طبقات ابن سعد و مغازی واقدی و آثار ابوبکر انباری و مغازی سعید اموی و تاریخ ابن ابی خیثمه را روایت می‌کرد. [35] احمد بن حنبل هر جمعه نزد محمد بن سعد می‌آمد، دو جزء از آثار واقدی را می‌گرفت، تا هفته بعد مطالعه کرده و به او برمی‌گرداند. [36]

افزون بر کتاب المغازی که اثری جاودان در مغازی است، هسته اصلی کتاب طبقات الکبری ابن سعد ـ کاتب الواقدی ـ [37] از آن واقدی است. واقدی کتاب طبقات داشته [38]  و به نظر می‌رسد ابن سعد آن را در کتاب خود درج کرده است. تنها در یک جلد متمم طبقات الکبری، یکصد و چهل و سه بار از واقدی نقل‌شده که این نشان از آن دارد که ابن سعد بخش بزرگی از کتاب طبقات واقدی ـ و شاید همه آن را ـ در طبقات خود آورده است. به جز ابن سعد، منابع بعدی فراوان از واقدی و آثار او نقل کرده‌اند. استفاده فاکهی از اخبار واقدی در زمینه حرم مکی، [39] این احتمال را تقویت می‌کند که او از کتاب اخبار مکه وی استفاده کرده باشد. زبیر بن بکار (م 256)  از طریق عمویش مصعب زبیری، از اخبار واقدی در کتاب الموفقیات بهره کافی برده است.

طبری بخش مهمی از آگاهیهای خود را از واقدی گرفته است. نام وی در تاریخ طبری 387 بار آمده و این نشانگر وسعت استفاده طبری از واقدی است. بخشی از این اطلاعات از طریق ابن سعد انجام شده، اما در موارد دیگر با تعبیر قال الواقدی و بدون آن‌که از طریق خاصی یاد کند، مطلب را آورده است که البته ممکن است بخشی از آنها هم از طریق ابن سعد باشد.

ابن ندیم: واقدی شیعه بود و تقیه می‌کرد!

ابن ندیم [که خود شیعه معتزلی است] او را شیعه دانسته و نوشته است که او تقیه می کرده و باورش این بوده که علی علیه السلام معجزه پیامبر (ص) است. [40] اما جز او کسی این احتمال را نداده و معلوم نیست که ابن ندیم با توجه به موضع روشن وی در پذیرش دیدگاه‌های تسنن چگونه این اتهام را مطرح کرده است؟ جونز در مقدمه مغازی، احتمال داده است که مقصود ندیم و اشاره او به تشیع واقدی، به خاطر کتاب‌های واقدی با عنوان مولد الحسن و الحسین و مقتل الحسین باشد. [41] روشن است که وجود این کتابها نیز دلیل بر تشیع نیست. جونز شاهد دیگرش تعابیر عادی واقدی از خلفای اولیه است که از آنها با عبارات شایسته یاد نمی‌کند، چنان‌که خبر فرار عثمان در جنگ احد آورده است. به نظر می‌رسد برخی به حق گفته‌اند که این هم دلیل بر تشیع او نیست، چراکه اگر چنین باشد، باید بخاری را هم که روایت فرار عثمان را آورده، شیعه بدانیم. [42] اما این‌که تقیه می‌کرده، دقیقاً معنای آن نوعی پنهان‌کاری است، بااین‌حال حتی در این صورت هم باید به نوعی این مسأله در برخی از نقل‌ها آشکار می‌شد. طبیعی است کسانی که علاقه‌مند هستند بگویند اهل اخبار، همگی متشیع بودند، به راحتی از این سخن ندیم برای نسبت دادن تشیع به واقدی و رد کردن برخی از اخبار او، استفاده می‌کنند.

ادامه دارد ...






نوع مطلب : تاریخ، آثار مکتوب، 
برچسب ها : واقدی، کتاب المغازی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :