مطالعات زیدیه
درباره وبلاگ


سلام به همه دوستان
تلاش اصلی ما در این وبلاگ معرفی تاریخ و میراث فکری زیدیه در فضایی بی‌طرفانه است. البته گاهی اوقات در قالب ویژه‌نامه‌هایی به مذاهب دیگر هم پرداخته می‌شود.

مدیر وبلاگ : محمد حسین کاظمی



یحیی فرزند زید بن علی، مادرش ریطه دختر عبدالله بن محمد بن حنفیه می‌باشد. ریطه زنی شایسته بود که از پدر و شوهرش روایت نقل می‌کرد.یحیی در سال 125ق در سن هجده سالگی به شهادت رسید که با این حساب متولد سال 107ق می‌شود و یا اینکه در سن بیست و هشت سالگی به شهادت رسیده که در این صورت متولد سال 97ق می‌باشد. یحیی در شجاعت، قوت قلب و جنگیدن ...
مانند پدرش بود . او از راویان صحیفه‌ی سجادیه است و حضور نام او در سند برخی از اخبار بیان‌گر بهره‌مندی یحیی از دانش حدیث است. یحیی قبل از قیام و در سفر شام همراه پدرش بود و او را در قیام یاری نمود و در میدان نبرد شرکت داشت.
بعد از شهادت و تدفین پدر در حالی ‌که تنها ده نفر او را همراهی می‌کردند، برای رهایی از تعقیب یوسف بن عمر از کوفه خارج شد و به کربلا رفت و از آنجا به مدائن و سپس به ری و خراسان گریخت. یحیی شش ماه در سرخس در منزل حکم بن یزید اقامت گزید در همین دوران گروهی از خوارج به یحیی پیشنهاد قیام دادند و یحیی در اثر مشورت یزید بن عمرو این پیشنهاد را نپذیرفت و از سرخس خارج شد و به سمت بلخ حرکت کرد. یحیی پس از ورود به بلخ در خانه حریش بن عبدالرحمن سکنی گزید.
در این مدت پیوسته یحیی تحت تعقیب امویان بود و همواره به‌ صورت مخفیانه حرکت می‌کرد. با مرگ هشام بن عبدالملک و تکیه ولید بن یزید بر اریکه خلافت، یوسف بن عمر به نصر بن سیار که والی خراسان بود دستور داد که حریش بن عبدالرحمن را وادار کند که یحیی بن زید را دستگیر و تحویل دهد و در این امر شدت عمل به کار برد.
نصر بن سیار به عقیل بن معقل که حکمران بلخ بود فرمان داد، حریش را احضار کند و آن ‌قدر حریش را شکنجه و عذابش بدهد تا یحیی را تسلیم سازد. حریش بسیار مقاومت کرد تا این‌که پسرش برای رهایی او مکان یحیی را لو داد. حاکم بلخ یحیی را نزد نصر بن سیار فرستاد، نصر یحیی را در زندان به زنجیر کشید و یوسف بن عمر را مطلع کرد. یوسف بن عمر هم پس از کسب تکلیف از ولید بن یزید به نصر بن سیار دستور داد تا یحیی را آزاد کنند.
نصر بن سیار سعی کرد تا ضمن آزادی یحیی، او را از قیام علیه امویان برحذر دارد ولی یحیی به مذمت امویان پرداخت و نصر دریافت که یحیی آرام نخواهد نشست در نتیجه برای دفع خطر یحیی هدایایی به او داد و توصیه کرد که به دیدار ولید بن یزید برود.
نصر بن سیار سعی کرد با نامه نگاری با والیان خود زمینه خروج یحیی از خراسان را فراهم آورد و مانع قیام او در خراسان شود.

یحیی پس از عبور از چند شهر در بیهق تصمیم به قیام گرفت و به تجهیز قوا پرداخت. نصر بن سیار هم پس از آگاهی از تحرکات یحیی سه لشکر از ابر شهر، سرخس و طوس به فرماندهی عمرو بن زراره را به مقابله با یحیی فرستاد که نبرد بین دو سپاه با وجود کثرت نیروهای اموی به سود یحیی خاتمه یافت.
یحیی برای ادامه قیام خود از هرات گذشت و در جوزجان تجدید قوا کرد.
سرانجام یحیی در جنگی نا برابر که سه روز به طول انجامید شجاعانه جنگید و در اثر اصابت تیری به پیشانیش به شهادت رسید. لشکر نصر سر از تن یحیی جدا کردند و پیکرش را بر دروازه جوزجان به دار آویختند. پیکر یحیی بن زید تا زمان خروج سیاه پوشان خراسان علیه امویان بردار ماند تا این که توسط خالد بن ابراهیم، حازم خزیمه و عیس بن ماهان محترمانه آن را به خاک سپرده شد.




نوع مطلب : تاریخ، امامان و اندیشوران، قیام‌ها، 
برچسب ها : یحیی بن زید،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :